محمد تقي جعفري

17

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

منحرف است . او مستقلّ بالذّات است ، ولى همهء اشياء وابسته‌اند ، او بىنياز مطلق است ، ولى همهء اشياء نيازمند مطلق مىباشند . او بىنهايت مطلق است ولى همهء اشياء امور محدود و تشخّص يافته مىباشند . او ما فوق همهء قوانين حاكمه در عالم هستى و آفريننده و نگهدارندهء آنهاست ، در صورتى كه همهء اشياء تسليم محض و محكوم به آن قوانين مىباشند . از اينجا روشن مىشود كه به چه دليل همهء اديان الهى مخصوصا دين جهانى و جاودانى اسلام با شرك و بتپرستى و تشبيه و تمثيل خداوندى به مخلوقات خود مخالف مىباشند زيرا شرك و بتپرستى و تشبيه ، ارتكاب پستترين و قبيحترين عمل مغزى و روحى در تطبيق با عظمتترين و كاملترين موجودات كه خداوند سبحان است به اشياء محدود و فانى و نيازمند كه مخلوقاتند مىباشد . يكى از دلائل پستى و زشتى اين عمل مغزى و روحى اينست كه آدمى با اين عمل ، با عظمتترين استعداد خود را كه خدا شناسى و خدايابى است پوچ و از كار مىاندازد ، و پس از چنين عمل نابخردانه اى براى چنان انسانى كمال و عظمتى در عالم واقع وجود ندارد كه بال و پرى باز كند و براى وصول ببارگاه جمال و جلال آن كمال و عظمت مطلق به پرواز در آيد . 98 ، 104 - قدّر ما خلق فأحكم تقديره ، و دبّره فألطف تدبيره ، و وجّهه لوجهته فلم يتعدّ حدود منزلته ، و لم يقصر دون الانتهاء إلى غايته ، و لم يستصعب إذ أمر بالمضيّ على إرادته ، فكيف و إنّما صدرت الأمور عن مشيئته ( خداوند سبحان اندازه بر خلقش مقرّر ساخت و آن را متين و محكم فرمود و خلقش را مورد تدبير قرار داد و تدبيرى لطيف در بارهء آن انجام داده به سوى مقصدش روانه ساخت [ و هيچ يك از مخلوقاتش ] از حدود موقعيّت مقرّر خود تجاوز ننمود و به كمتر از وصول به غايت تعيين شده اش